آمدنم بهر چه بود ؟؟؟
امروز یه "شازده کوچولو" دیدم
با همون نگاه جستجوگر و همون خنده های قشنگ عجیب
انگار تازه راه رفتن رو یاد گرفته بود
چیزهایی توجهش رو به خودش جلب می کرد که شاید گاهی اوقات اونا رو نبینیمش
مثل یه نی کج شده، یا یه تکه از تنه ی خشک درخت، سر آب معدنی ...
شاید به این فکر می کرد که با نی مثل شلنگ از سر آب معدنی به مثل یه شیر آب، تنه ی خشک شکسته شده ی درخت رو زنده کنه
شاید هم فکر می کرد ...
به هرچی که فکر می کرد واقعا گاهی ذهنش خیلی درگیر می شد
اصلا به آدم بزرگ ها می خندید
با همون نگاه جستجوگر و همون خنده های قشنگ عجیب
انگار تازه راه رفتن رو یاد گرفته بود
چیزهایی توجهش رو به خودش جلب می کرد که شاید گاهی اوقات اونا رو نبینیمش
مثل یه نی کج شده، یا یه تکه از تنه ی خشک درخت، سر آب معدنی ...
شاید به این فکر می کرد که با نی مثل شلنگ از سر آب معدنی به مثل یه شیر آب، تنه ی خشک شکسته شده ی درخت رو زنده کنه
شاید هم فکر می کرد ...
به هرچی که فکر می کرد واقعا گاهی ذهنش خیلی درگیر می شد
اصلا به آدم بزرگ ها می خندید
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 22:25 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...