آشفته نگاری های رسید بانکی

و سکوت

زیباترین صدای هستی است

اگر گوش جان بگشایی

درد می بارد از سراپای کلامم

اما

خسته تراز آنم که شرح ماوقع بدهم از برای تو

به صدای سکوت من گوش بسپار

این را به گوش جان بسپاری اگر

رج به رج جان مرا هضم کرده ای

...

باید محو شد از زندگی

هر چه که باقی بگذاری

علیه ات در محاکمه ی بی رحمانه ی دنیا

استفاده خواهد شد!

...

هشیاری مرا مخواه

بگذار در مستی خود

سربکشم

تمام عقل های دنیا را.

چه پاییز محشری!

گاهی وقت ها دیگه شاید نه وقت مشورت باشه و نه آدمش

گاهی ممکنه هرگز فکر نکنی که ممکنه یه تصمیم بزرگ رو تنهایی خودت بگیری با وجود اینکه همیشه دورت پراز آدم بوده و هست هنوز

این گاهی ها باهمه تلخی و سختی اش خیلی قشنگه.

نمی خوام فکر کنم بعد این تصمیمم ممکنه نه راه پس داشته باشم و نه پیش
تصمیمیه که خودم گرفتم و مثل همه ی تصمیمای قبلی ام هر چی باشه دوست دارم پاش بمونم!

 

خو گرفته ام به الماس بودن

سخت زیستن

سخت به دست آوردن

سخت ماندن

باز باران، با ترانه

صدایت را باور کنم یا حرف هایت را

نگاهت را بپذیرم یا چشمانت را

سکوتت را بشنوم یا کلمه هایی که می ریزند به برگه چون برگ های پاییز

به قلب خود نگاه کنم یا دیدگانِ در انتظار

این اشک است که به روی گونه می ریزد

یا

بارانِ پاییز

 

شهر من غرق در باران و من

غرقِ در...

زمان در لازمان طی شد

ساعت داره 2 می شه و اصلا شبیه ساعت 2 نیست

تصور کن اگه تابستون بود قرار بود بشه 3!

ما پر از روزهایی هستیم که نه ازمون می گذرن و نه ما ازشون گذشتیم!

آری اینچنین است!

- امروز حالت خوبه، خوبه.

- آره، امروز نقشمو بهتر بازی کردم.