اول می دونستم ولی الان واقعا جای سواله
مکان به آدمه یا آدم به مکان؟!
مکان به آدمه یا آدم به مکان؟!
تنهایی تعریف های مختلف داره
یکیشون شاید این باشه که؛
با کسی باشی که مهم نباشه براش بودنت کنارش!
بعضی چیزا، همیشه آدمو یاد بعضی چیزها می اندازن؛
حتی اگه زیر روزها و سالها و خاطره ها دفن شده باشن!
اول می خواستم این مطلب رو اینطور بنویسم که؛
" هرگز با کسی مثل خودتون زندگی نکنین، چون از خودتون متفر می شین"
بعد دیدم انگار اونطور بهتره!
نمی توانی پنهان کنی
نه
نمی توانی،
ناامیدی و بی اعتمادی
در سر تا سر جزیره چشمانت فواره می زند
دوست داری لبخند بزنی
اما لبخندهایت همه کج هستند
راستش، جمله ی پشتِ خط او، هم دلگرم کننده بود و هم خوفناک؛
"دل نبند، به آنکه فانی است
دل ببند به آنکه باقی است"
و تاکیدش، که شنیده ای دیگر
و تاییدم، بارها
اما پای عمل لنگ است!
اما لبخندهایت همه کج هستند،
صدای خنده ات تا همین دو شب پیش، به مدت چند سال و چند ماه و چند هفته و چند روز،
تصنعی بود
و خب
صدای خنده ات، از همین دو شب پیش،
واقعی
اما با دلهره است
قرار نیست اقیانوس از گوی ها خالی باشد و تو بخندی
شنیده ای، بارها
پای عملت را گچ بگیر
شده دست به عصا
لبخندهایت را بنا کن از نو
تا نگویی "خشت اول چون نهاد معمار کج..."
بخند!
وقتی که عصبانی هستی و با سرعت رانندگی می کنی تکلیفت با خودت و دنیا مشخصه، اما وقتی توی اوج غم، آروم رانندگی می کنی، یعنی غم اونقدر سنگینه که توان هر حرکتی رو ازت گرفته و تو رو بی آزارتر از این حرفها کرده!
این می تونه در مورد بدخط نوشتن توی غم و خشم و خوش خط و با حوصله و آروم نوشتن از فرط غم هم صدق کنه.