دایره

 تو خطِ دکلمه های علیرضا آذر و خصوصا اون جدیده بودم و اون قسمتش؛

"به سنگِ دلم میخِ تو کارگر نیست..."

که یه پسربچه تو مترو اومد جلوم گفت چسب زخم می خوای؟

ناخودآگاه گفتم؛

"به زخم دلم، چسبِ تو کارگر نیست..."

گوشِتو بگیر!

 

شاعر می گه:

"نیاز دارم

با کسی جز خودم

حرف بزنم!"

 

فقط به تو می تونم بگم

 

دلم برای مادرم تنگ شده...

 

امتحانِ پنجشنبه :(

قطار از جلو چشمام رد شد رفت

با تاخیر رسید و رفت

من زود اومدم و باز، به تاخیرش نرسیدم!

موندم واسه بعدی

یکی اومد گفت به اون یکی (همکلاسی اش):

سوال دارم

 

منم گفتم:

یک تریلی محال دارم!

 

گفتم مرا به ناکجا ببر، تو هم بردی؟!

 

شاید هم همه چی، نشونه نیست

شاید بعضی چیزها اشتباه است!

اصلا چی می شه که اسب خیال شیهه می کشه بر تداوم شبهات!

خب درسته گاهی سخته پذیرش اشتباه

گاهی سخته برگشتن یه مسير طی شده پر از درد و پر از علامت راهنمای درست

ولی خب، بدتر از اینم می شه که تو یه آدم اشتباهی باشی توی یه راه پر از نشونه ی درست؟

می دونی چرا می گم بد؟

آخه حتی به مقصد هم برسی هرگز نمی فهمی اشتباه اومدی، این خونه ی تو نیست، اون راه تو نبوده.... 

 

شمسِ جان!

 

خیالت هر دمی این جاست با ما

الا ای شمس تبریزی کجایی!

 

گم، شده...

 

می دونی!
من از اونایی که همزمان با هم پیدامون نیست یه مدت، دربیان و بگن: "پیدات نیستاااا..."

خوشم نمیاد!