هجرت


من

می تونم بهت بگم

"نیا"

ولی،

نمی تونم بهت بگم

"برو"

 

مثل حوصله می مانی، هیچ وقت ندارمت!


امروز به فایده ی بسیار بسیار بزرگِ کارهارو دقیقه ی نود انجام دادن،
پِی بردم!

اینکه دیگه نه کسی می تونه انتقاد کنه و نه کسی پیشنهادی بده
چون فرصتی برای تغییر نیست ...

 

چشم ها را شستم ...


و باران،

بی شک

طنینِ صدای توست!

وقتی بُهتِ نگاه ها همه

از تابستان سخن می گوید ...