خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ ... وانجا به نیکنامی پیراهنی دریدن
عاشق اون بارونایی هستم که از آسمون آفتابی می باره، دارم همچین کیفی رو تجربه می کنم
با یه لذت دیگه
آره محکم خوردنش به سقف، فقط یه رعد و برق کم داره
آخه عاشق رعد و برق هم هستم
اولین رعد و برق امسال، 15 فروردین بود و فقط یکی
نمی دونم چرا دست به قلم صفحه کلید شدم
بی بهانگی رو دوست دارم
بی بهانه .......
فاصله ی بین این خط و خط قبل ناشی از یه مکث طولانی حاکی از نمی دانم های زیادی بود که به همه شون ایمان دارم
خیلی ...
این سه نقطه و سانسور علنی، دیگه هرچی می خواد معنی بشه؛ آخه اعترافش برای دل مغرورم سخته
خوب دیگه، امان از رگ های ناپایدار بهاری، بارون بند اومد
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
" من می مانم و سوز شب های دلم ... "
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:5 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...