بالاخره اومد

عروسانه از آسمان، برف ...

قبلش هم بارید،

اما این بار

همونطوری بود که منتظر بودم یه بار درو باز کنم و ببینم!

آرام و با وقار ...

برف می بارید و من از شیشه ی جلوی برازمان بهش نگاه می کردم

برف می بارید و

من به مادر می اندیشیدم

برف می بارید و

من با خودم فکر می کردم

چطور می شه این همه شکوه رو،

به تصویر ذهن و کلام و نوشته و عکس،

در آورد!