ای تاریخِ دور از دست ...
یکی از شاگردام که به تازگی سفر کرمانشاه رفته بود، به عنوانِ ره آورد برام کتاب "شیرین و فرهاد" رو آورده.
داشتم صفحه های اولیه اش رو می خوندم، اون جایی که می گه فردوسی تو شاهنامه اش از این ماجرا گفته، و اینکه فردوسی به هیچ چیز مکتوبی اشاره نکرده و این داستان رو جزو شنیده هاش به حساب آورده ...
می دونی چی شد؟!
یکهو رفتم به 10 قرن پیش و تصور فردوسی مثل فیلم هزار و یک شب، که شهرزاد می رفت روزها به قصه گوش دادن و شب ها برای شاه بازگو کردن ...
فردوسی رو دیدم که تمام این ماجراها رو شنیده و به شعر در آورده اونها رو ...
همونطوری که 6، 7 سال پیش حافظ رو دیدم که داره تو کوچه های مشعل دارِ شیراز راه می ره ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت 22:54 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...