به قولِ فرهاد،

شنبه

"روزِ بی حوصلگی است"

و از قرارِ معلوم

قرار است

این بی حوصلگی

گریبانِ کلِ هفته و ماه و سال را

بگیرد!

4 مهر

زنگ زدم به میم

نه

او به گوشیِ من زنگ زد،

با شماره ای ناشناس

از کرج

و گفت

قرار است 14 روز دیگر

که بشود فردا و هجدهم مهر

به اینجا بیاید

و گفت

این روزها، هر کدام، برایش

به قدرِ یک سال می گذرد

"باور می کنی؟"

از زبان او

و من، بی شک، باور می کردم!

امروز به او پیام دادم

تبریک بابتِ فرا رسیدنِ فردا

هم تولدت

و هم آمدنت

إن شاء الله ...