دارم فکر می کنم به اینکه؛ فقط کسی که از زندگی خسته است زندگی براش تکراریه و می گه آخرش چی! و یا اونی که به زندگی امیدواره هم همچین حالی داره و با دیده ای بهت آمیز به روزهاش نگاه می کنه و این فکر تو سرش هست که آخرش چی قراره بشه، چه سورپرایز بزرگی در راهه!

یه حسی تو ذهنم می گرده این روزها، این حس که اگر کسی عمر جاوید داشته باشه، انگیزه ای برای بیدار شدن نداره، ولی وقتی کسی می دونه قراره بمیره با انگیزه ی بهتر و بیشتری صبح ها دیدگانش رو به روی دنیا باز می کنه ...

جالب اینجاست که انگار با فنا، زندگی تازه رنگ و بو می گیره، شاید هیچی مثل فنا آدم رو از پوچی در نیاره بیرون.