یک غریبه در آینه می درخشید!
تمامِ راه،
قدم می زد و به این فکر می کرد
که چطور می تواند مرا ببخشد!
من هم نتوانستم
بهانه ای برایش پیدا کنم ...
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 13:1 توسط شاهزاده جوان
|
قدم می زد و به این فکر می کرد
که چطور می تواند مرا ببخشد!
من هم نتوانستم
بهانه ای برایش پیدا کنم ...
تا اهلی شدن ...