پیشِ خودم، زیرِ سوالم بردی!
امروز به عباس گفتم
خوبه بعضی زمان ها متوقف بشن و
آدم توشون بمونه
انگار
نه گذشته ای بود و
نه آینده ای هست.
خدایِ من
جسارتا
دلم
خیلی برات می سوزه
می ترسم نتونی از پسِ یه چیزایی بربیای!
زیاد حرفه ای نبود اثبات اون فرضیه ی مدِ نظر
اونو
خودم می دونستم!
- امشب برام مثل شب جمعه ای هست
که فردایی اش شنبه است
و من
چقدر خسته ام
برایِ شروعِ
یه هفته ی دیگه!
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 21:12 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...