هر عابری را کوزه می بینم؛ زیر لبم خیام می خوانم ...
چهارشنبه غروب
وقتی کنار خیابون
زیر نگاه های مردم نشسته بودم و غذا می خوردم
به خودم افتخار می کردم
می دونستم که روزیِ فردایِ گنجشک ها،
با منه ...
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۹۴ ساعت 14:34 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...