می شود دکّان من ویران شود؟
گاهی
مثلِ الآن
یه لبخندِ لطیف می زنی و
سعی می کنی
به هیچی فکر نکنی
به انگشتات
به دست
به تلفن
به خاموشی
به سکوت
به لبخند
و همچنان لبخند می زنی
و سعی می کنی
آموزه هات رو در رابطه با عشق و عدم تنفر
پیاده کنی!
اصلا گاهی یک حس خلأ برات ایجاد می شه
که فکر می کنی
اصلا باید کی رو دوست داشته باشی
و کی رو دوست نداشته باشی
این خلأ
گاهی
خیلی بزرگه
به حدی که امکان داره
تو هم، توی اون قرار بگیری
و نتونی بهانه ای برای هیچ کدوم از کارهات پیدا کنی
گاهی
عاشق خودم می شم
عاشق پنهان کاری هام
تند تند حرف زدن و تند قطع کردن
برای پنهان ماندن
عصبانی شدن
برای پنهان ماندن
غرور مطمئنا
اونقدر زیاد بوده همیشه
که بتونه پوشش بده
گریه های بلند رو
. . .
و خدا
تو
من به شنیدن صدایی
از طرفِ تو
سخت محتاجم
نه از زبان پرنده و گل و باران و آفتاب
فقط خودت ...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ ساعت 11:54 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...