... که سالیانِ ساله، به دردِ هم، دُچاریم!
غروب که منتظر تو ماشین نشسته بودم و به آدم ها و زندگی شون نگاه می کردم
به این فکر می کردم که
آیا همه ی اینها از زندگی شون راضی هستن؟
آیا همه شون از همراهیِ شخصی که داره کنارشون راه می ره، خوشنودن؟
چی بگم ...
گاهی دوست دارم اینقدر راه برم که به آخر دنیا برسم
مثلِ امروز صبح
اونقدر برم که به هر جایی برسم جز اونجایی که "باید"، برم!
راستی،
آخرِ دنیا کجاست؟!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:33 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...