نامِ تو نزدیک است و مردم از کارهای شگفت تو خبر می دهند ...
بی تو مهتاب غروبی
یا که مهتاب نبودش
فقط غروب بود
خیره به پنجره موندم و
به کوه و رقص ابرها نگاه کردم
و سرزنشِ مهدی
که فقط می مونی هوارو نگاه می کنی و
نمی ری بیرون نون بگیری!
شکست رو تو خودت چی معنی می کنی
چرا اینقدر به یدک می کشیش
چرا می خوای مظلوم باشی
گاهی ظلم کن
داشتم تلفنی حرف می زدم
گفت قطع کنم یکی دو دقیقه دیگه
شایدم گفت دو سه دقیقه دیگه
زنگ بزنم
گفتم باشه
بعد که دوباره زنگ زد
گفت مثل اینکه فیلمه خیلی جذابه داری می بینی اش
گفتم آره چطور فهمیدی
گفت وقتی گفتم بعدا زنگ بزنم ...
راستش دقیقا نفهمیدم اینجارو چی گفت
ولی انصافا دست خودم نیست
خطم رایگان شد ولی توانم گرفته شد
نمی تونم حرف بزنم دیگه
حالا چه مشغول جذاب ترین فیلم دنیا باشم، چه ...
بعضی از آدم ها دیر به آدم می رسن
وقتی که جز لاشه ی احساس چیزی از آدم نمونده
وقتی که تمامِ دریچه های قلب رو بستی
بعضیا خیلی دیر می رسن
خدایا گاهی خیلی دوستت دارم
افراد معدودی پیدا می شن که نیان ایراد نگیرن از کلمه ی "گاهی" در جمله ی بالا
هم اتاقی می فهمید
حرف های کفرگونه ام رو : )
شبت بخیر دنیا
دارم می رم که بخوابم
دارم می رم که آدم هاتو فراموش کنم
دارم می رم که سعی کنم ذره ای نفرت تو وجودم نمونه
حتی از هم کلاسی چهارم ابتدایی ام
دارم تمامِ تلاشمو می کنم که روحم به سکوت برسه
و تو هزارتوی سکوت
یکی از پُشت
یهو بگیردتم و با سرعت نور
منو بکشه بیرون
: )
چقدر شیرین بود تصورش!
تا اهلی شدن ...