یه زخمِ قشنگ!
دلم یه چیزایی می خواد
مثلا
کُشته شدن در راهِ هدف
دیروز که از هجوم افکار رفتم سراغ پیاده روی
به این نتیجه رسیدم که
قدم زدن باعث می شه فکرهات دردی برات نداشته باشه و فقط فکر باشه
همونطوری که وقتی حرف می زنی، بو رو حس نمی کنی!
خیلی خوبه هر کی موجودی به نام اعظم داشته باشه
که وقتی نیاز داری سکوت کنی و سکوت بشنوی
بری پیشش
که وقتی باهاش حرف می زنی انگار هنوز سکوت کردی
انگار هیچ پرده ای کنار نرفته
دیروز یکهو مسیرمو عوض کردم و رفتم طرف خونه ی اعظم
خواهرم ...
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ ساعت 18:38 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...