گوشی باید رو سکوت باشه!
هر پاراگراف مربوط به ماجرای جداگانه ای هست؛
من وقتی کسی رو دوست دارم
دورتر ازش وامیستم
کمتر نگاش می کنم
کمتر مخاطب قرارش می دم
در حالی که مخاطبِ همه چیزم اونه!
گاهی، وقتی یکی از چشمت اُفتاد
تمام قدرتت رو هم که بذاری
باز نمی تونی برگردونیش سر جای اولش ...
شنبه
خیلی ظاهرم کارمندی شده بود
حس خوبی نداشت
کمی کج و کوله شدم وسط خیابون
چپ و راست شدم
از رو حوض پریدم
که بدونم خودمم.
خیلی درگیرِ این فکر بودم که چرا کارهای تو برام بیشتر از بقیه آزاردهنده است
آخه چرا تو ...
تا اینکه یکهو چیزی به ذهنم رسید
"بی نصیبی"
من چیزهایی ازت یاد گرفته بودم تو این مدت
چیزهایی ازت به دست آورده بودم
اما تو
نخواستی چیزی ازم نصیبت بشه
و این باعث شد که بعضی کارهای تو
که درمانش رو من داشتم
آزارم بده
تو می تونستی خودت رو شِفا بدی و ندادی
این آزارم می ده!
شیفته ی معرفتِ مریمِ 8 ساله ام
که هر وقت می خواد بهم ابرازِ محبت کنه
ازم عذرخواهی می کنه و می گه
"دوستت دارم، ببخشیا، ولی خدارو بیشتر دوست دارم"
تو، خدایی بچه!
جنس بعضی لباس ها خوبه
خودش کف رو جذب می کنه موقع شسته شدن
ولی بعضی هارو خیلی باید مشت و مال بدی
علاوه بر شرایط،
آدم جنسش هم باید خوب باشه.
دوباره می گم
من و خدا،
خیلی وجه مشترک داریم!
تا اهلی شدن ...