بالأخره رسید!
امسال زیاد مبتلا به جنون نشدم
همه چی خوبه
من نشستم اینجا، پشتِ لپ تاپ
هوا هم که بارونیه
و چقدر لذت بخشه شنیدنِ چکیدنِ قطره هایِ آرومِ بارون، رویِ زمین

انقدر همه چی خوبه که شاید حتی یادم بره که چند شبه، و شاید خیلی بیشتر از چند شبه که تو حسرتِ خوابیدن بین 10 شب تا 3 صبح هستم، بعد رمضان هم تا 4

تنهایی و دوست نداشته شدن زیادی هم شاید خوب باشه گاهی
شاید نیاز باشه گاهی به یکی بگی فکر می کنی امروز چه روزیه
و اون بگه نمی دونم
و تو ناراحت بشی
اما اینطور نیست؛ همه می دونن چه روزیه
شاید گاهی خودم دلم بخواد که یادم بره!

اینو شوخی کردم
شاید اصلا نیاز نباشه.

هوا انقدر خوبه که شاید حتی به یاد نیاری که تا دیشب این موقع داشتی از گرما بال بال می زدی
ماها اینطوری بخشنده ایم
اینقدر زود نامساعدها رو از خاطر می بریم
گاهی اینقدر دوز فراموشی و انکارمون بالا می ره که حتی خودمون رو هم هی می بخشیم، دوست داریم خودمونو آخه، دلمون نمیاد در موردش بد فکر کنیم.

من حس می کنم خیلی خودم رو دوست دارم، زیادی هواشو دارم، همه چی بهتر می شد اگر و فقط اگر کمی قدم بلندتر می شد و وزنم کمتر
خب، وزنش باز راهی داره؛ تصمیماتی گرفتم!

شاید گاهی دلم دست ها و پاهای گجت رو بخواد که برسم به جاهایی و بگیرم چیزهایی رو، اما، هرگز نخواستم جای کسی باشم
تو همین جا باید پیدا کنم راهِ اون شکاف عظیم رو
حس می کنم دارم دست هامو جلو می برم و توده های ابر رو کنار می زنم، دارم بازش می کنم
یعنی چه غافلگیری عظیمی در راهه!

تو، زیبایِ زیبایی، زیبایِ زیبا
و چقدر من زیبا هستم
و چقدر ما با هم زیباییم، زیبایِ زیبا!

مخاطب خاصم نباش امشب، که خطبه ی من خواصِ خاصِ تو بودن رو، نداره

آره خب، عادتمه، که پنهان شم، پشت این علامت ها، کلمه ها
تقصیرِ این، تنها از توئه
من گفته بودم که محدود و ناچیزه قدرت دنیایِ بی مقدارِ کلمات.

پرحرفیِ من رو می بخشی یقینا"
آخه امروز، روز منه؛
هرچند، روزیِ من، نیست!