وقتی بفهمی این خانواده ای که بزرگت کرده، خانواده ی حقیقی تو نیستند
هر چقدر هم که حال و احوالت اینجا خوب باشه
تشنگیِ شناخت اصلت، آرومت نمی ذاره
هستن کسایی که نخوان بدونن و آرامشِ غفلت رو بر تلاطم معرفت ترجیح بدن

اما من نمی تونم
یعنی تشنگیِ اینکه بخوام بدونم از کجا اومدم، آرومم نمی ذاره

 

- دیروز که خواستم وارد وبلاگ بشم؛ یه لحظه زد چنین چیزی نیست
خوشحال شدم راستش، حس کردم می تونم از این بنیان ترسناک واهی رها بشم و ستونِ محکمی بنا کنم؛ آخه همه اش می ترسم وبلاگ حذف شده ی دوباره زنده شده ام؛ به یک باره، دوباره حذف بشه!