هزاران دیده ای
تو
هر چیزی و هر کسی می تونی باشی
می تونی من باشی
می تونی تو آسمونا باشی
می تونی همه جا باشی
می تونی کنار رگ من باشی
می تونی به ظاهر، زیر خروارها خاک باشی
می تونی تو قلبِ من باشی
می تونم تو شهر تو باشم
می تونی دور از من باشی
می تونی بهونه باشی
می تونی عشق باشی
می تونی سکوت باشی
می تونی نگاه باشی
می تونم دلتنگِ تو باشم
تو شاید اصلا وجود نداشته باشی
شاید اصلا دوستم نداشته باشی
شاید بخوای فراموشم کنی
شاید دلگیر باشی ازم
شاید دلت شکسته باشه از دست من
شاید نگام فرمانبر نگات نبوده باشه
شاید ازم شاکی باشی
شاید خسته باشی
شاید
باز دلم تو رو بخواد
تو می تونی آهنگِ یه نوار باشی
یه خاطره باشی
یه نیمکت باشی
یه روز پاییزیِ بهاری باشی
یه عصر بارونی باشی
نایلون داخل حیاط باشی
سینیِ چای باشی
بچه های مدرسه باشی
سکوتِ من باشی
حلقه ی داخل یه نگاه باشی
و من هنوز تشنه باشم
تو می تونی خدا باشی
بنده اش باشی
خودم باشی
رفته باشی
برگشتن بلد نباشی
به فکر یاد گرفتنشم نباشی
یه خاطره ی دور دوست داشتنی باشی
یه فراموشی باشی
یه دیگه دوست نداشتن باشی
یه شب برفی باشی
یه آسمون قرمز باشی
یه تیر برق باشی
دونه های برف براق زیر نور چراغ برق باشی
دلهره ی قطع شدن برف یه شب قبل از مدرسه باشی
یه دیگه نخواستن باشی
یه قهر بودن با برف
یه مشتاق نبودن
یه انگیزه نداشتن
و من بدونِ هیچ دوباره ای
تو می تونی یه نوشته ی بلند باشی
یه شعر کوتاه باشی
یه دوبیتیِ غروب باشی تو دوران خوندن برای ارشد
یه عشقِ ساکت باشی
اشکِ اعترافِ پیش دانشگاهی باشی
گریه ی از ترسِ از دست دادن باشی
یه دیوونه باشم
تو می تونی دوستم داشته باشی
تو می تونی متنفر باشی ازم
می تونی بی تفاوت باشی
می تونی بی حوصله باشی
می تونی خسته باشی
می تونی دلگیر باشی
می تونی پر از بغض باشی
می تونی دست بلند کنی به سیلی رو صورتم
می تونی نوازش کنی
می تونی چشمات رو ببندی به روی من
می تونی بخونی حرف نگامو با چشم بسته
می تونی سکوت کنی و بشنوی صدای قلبم رو
می تونی ببخشی با تمامِ سخت بودنش
می تونم دوستت داشته باشم
و دارم ...
تو می تونی یه شعر باشی
یه زندگی باشی
یه مدرسه باشی
یه چشم باشی
یه برقِ نگاه باشی
یه پنجره باشی
و من
دیدمت که پشتِ پنجره بودی
- چقدر دوست دارم بنویسم باز
ولی می دونم دیگه به کلام نه
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:15 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...