یه دفتر داشت فاطمه

که احمد توش نوشته بود؛

"چشمهایم،
در انتظار یک
گریه ی طولانی
می سوزد"

این دقیقا" زمانی بود که

چشمهای من هم

چنین حال و روزی داشت

این یعنی،
من و احمد
هم درد بودیم
و هم رنج!


- زمان خیلی سریع می گذره و من هنوز
هیچ کاری برای تکالیفم نکردم!