کُلَّها أیام ...
یه دفتر داشت فاطمه
که احمد توش نوشته بود؛
"چشمهایم،
در انتظار یک
گریه ی طولانی
می سوزد"
این دقیقا" زمانی بود که
چشمهای من هم
چنین حال و روزی داشت
این یعنی،
من و احمد
هم درد بودیم
و هم رنج!
- زمان خیلی سریع می گذره و من هنوز
هیچ کاری برای تکالیفم نکردم!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ساعت 22:30 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...