اگر غریبه بودی ...
این متنی که براتون می نویسم مربوط به تاریخ 31 مرداد 1387 هست شبی که یه همچین اتفاقی برای خودم افتاد
« نویسنده و دو تن از دوستانش در خیابان های نیویورک قدم می زدند . ناگهان در میان مکالمه ی پیش پا افتاده ای ، آن دو شروع به مشاجره و تقریبا توهین به یکدیگر کردند.
مدتی بعد که آب ها از آسیاب افتاد ، آن ها در رستورانی دور هم نشسته بودند که یکی از آن دو از دیگری معذرت خواست و گفت :
« متوجه شدم که آزار رساندن به آشنایان خیلی ساده است . اگر تو غریبه بودی ، من خیلی بیشتر خودم را مهار می کردم ، اما چون تو دوست من بودی و مرا بهتر از هر کس می شناختی ، پرخاشگرانه تر رفتار کردم . »
ممکن است این طبیعت انسان باشد ، اما باید با آن مبارزه کنیم . »
« نویسنده و دو تن از دوستانش در خیابان های نیویورک قدم می زدند . ناگهان در میان مکالمه ی پیش پا افتاده ای ، آن دو شروع به مشاجره و تقریبا توهین به یکدیگر کردند.
مدتی بعد که آب ها از آسیاب افتاد ، آن ها در رستورانی دور هم نشسته بودند که یکی از آن دو از دیگری معذرت خواست و گفت :
« متوجه شدم که آزار رساندن به آشنایان خیلی ساده است . اگر تو غریبه بودی ، من خیلی بیشتر خودم را مهار می کردم ، اما چون تو دوست من بودی و مرا بهتر از هر کس می شناختی ، پرخاشگرانه تر رفتار کردم . »
ممکن است این طبیعت انسان باشد ، اما باید با آن مبارزه کنیم . »
« مکتوب »
پائولوکوئیلو
امیدوارم همیشه سربلند باشید
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 1:44 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...