هوس سفر نداری؟
امروز به یه هم اتاقیم گفتم؛
هرگز خریت نکن
اون یکی گفت
وقتی که بخوای خریت کنی کلا چشم و گوشت بسته می شه
و خریته رو می کنی
راست می گفت!
امروز انقدر که حس درسم نیومد و همچنین حمله ی چندجانبه به خودم احساس کردم
رفتم بالا که دیگه درس نخونم
قبلش رفتم روبروی پنجره آشپزخونه
گفتم بچه ها اگه می خواید بمیرید برید جلوی پنجره ی آشپزخونه وایسید
بس که هوا نامرد بود!
رفتم دراز کشیدم رو تخت
گفتم اصلا خوابم نمیاد، فقط می خوام چند لحظه ای دنیا رو فراموش کنم
گفتم چی می شد کل زندگی آدم می رفت رو سکوت
که دیگه هیچکی باهاش کار نداشته باشه!
خلاصه بر و بچ رو گمراه کردم و گفتم بریم بیرون ...
همه درسو گذاشتیم کنار و رفتیم دلو زدیم به دریا
فقط یه سوال برام پیش اومد امروز
که خدایا؛
پس من کی می تونم داد بزنم؟
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:53 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...