یاد باد آن که سر کوی تو ام منزل بود
اون وقتا
بچه که بودم
دوست داشتم جمعه ها برم مدرسه
تا طبق افکار اون موقعا
روزی که سید هستم تو جمع هم مدرسه ای هام باشم ...
اون وقتا پنکه رو می زدم سه
بعدشم ایست نگهش می داشتم طرف خودم
الان یک می زنم و می چرخه
اون وقتا طرفدار سوباسا بودم
الان کاکرو رو درک کردم!
اون وقتا ساعت 2 بعد ظهر
از ذوق داشتن دوچرخه
می رفتم دوچرخه سواری
الان به امیر می گم تا آفتاب کم رنگ نشده، نره
تو حین نوشتن، دلتنگِ گذشته شدم ...
فکر کنم ادامه داشته باشه نوشتنم
اگه باز یادم بیاد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 13:5 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...