من از خدامه، که باشم کنارت!
نمی دونم چرا دارم می نویسم
شکستنِ غرور
زیرِ حرف زدن
تنها شدن
دلتنگی
تنها نبودن
میلِ به نوشتن
شازده کوچولو
شکست خوردن
دوباره درد کشیدن
دوباره عذاب وجدان
دوباره دغدغه
و یا دوباره ذوق کردن
یا . . .
شاید نوشتنم اشتباه باشه
چون وقتی چیزی بین دو نفر باشه
دیگه اسمش راز نیست
ولی می نویسم
درس و کلاس شروع شده
ولی من
هنوز نرفتم
تماس گرفتن باهامون ...
: )
خرابِ معرفت دو تا رفیقمم
اینو می نویسم که یادم نره این چند روز چیکار کردن برام
به قول زهرا و رضا:
اجرتو از من نخواه
از خدا بخواه
حکایتِ این روزهای منه :)
یا حق!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20:56 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...