من اینطوری نبودم خب
شاید هم نمی خواستم
شاید هم نباید می بودم
شاید هم بودم و نمی دونستم
شاید هم بودم اما
به شکلی دیگه ...
بماند!

چی شد که افتادم توش نمی دونم
ذره ذره بود هر چی بود
یه جایی شد که چیزی تو درون خودم
فرمان می داد
به جایی رسیدم که دیگه نمی شد، نباشه
به جایی رسید که ...

به خاطر زندگی
به خاطر نفس حلال کشیدن
به خاطر قدم حلال برداشتن
به خاطر نگاه به آسمون آبی
به خاطر لمس باران
به خاطر 
.
.
.
به خ ا ط ِ ر ِ 
تو

باید
یه چیزایی
درست می شد
اما نمی شه
نه که درست نمی شه
دیگه اونی که باید فرمان بده
خودش درگیر خیالات دیگه ایه
خنده داره نه
آره خودم لبخند به لب دارم الآن

من چقدر زیبام
آینه می گه
خوشحاله که من رو تو خودش داره
اما اینو فقط خودش می گه
و تنها زمانی که توش خیره می شم
و من رو توی خودش داره

ولی من نمی تونم تا ابد برای اون باشم

گاهی فکر می کنم
برای به دست آوردن من
باید تلاش بیشتری بکنی
باید کلنگ به دست بگیری
و اونقدر منو بکوبی
تا خراب بشم و از نو ساخته!

حس خوبی دارم بهت
دوستت دارم انگار!

منو مالِ خودت کن
دلم خیلی وقته گرفته ...
خیلی وقته!

شبت بخیر!