حرف های تو را نمی فهمم
حرف های تو را هم
و تو
و ...

می دانی نمی خواهم بفهمم
می خواهم ساز مخالف به دست بگیرم و راه به راه
بنوازم
و چه لذتی دارد
این مخالفت
این تفاوت

تو هم نفهم حرف های من را
اینطوری خیلی بهتر است
یک معامله ی برابر

من برای بند آفریده نشده ام
شاید الآن بهتر می فهمم رستم چه می گفت
" نبندد مرا دست چرخ بلند "

من آدمِ درس های خسرو و گیله مرد و هدیه ی ناتمام و هدیه ی سال نو و مائده های زمینی و
ویتامین های آ ب ث و ...
هالوژن ها و گازهای نجیب
مشتق و جذر
کباب غاز
مقدمه ی گلستان
...
هستم
من می خواهم در همان جا بمانم
در صندلی اول، دوم و سوم دبیرستان خودم
در پیش دانشگاهی ام
می خواهم عشق را در پشت صندلی مدرسه تجربه کنم
نه در آنچه تو می گویی
می خواهم عشق در شعر خسرو به مدیرش باقی بماند
"اشتر به شعر عرب ..."

به قول استاد ...
"همه ی قبیله من، عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت ..."

نگاه استاد مرا شیفته تر می گرداند در یادگیری عشق
سر جلسه ی اقتصاد
وقتی می خواند
" گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو"

هنوز صدای قلب فرهاد را می شنوم
وقتی آه کشید
تا آفاق را بسوزاند
اما میانه ام
با مجنون بهتر است
چرا که لیلی را فقط برای لیلی می خواست
و نه خشم گرفت
نه نفرین کرد
فقط خواست که ابن السلام
بیشتر مراقب لیلی باشد

...

- ... اما تو همانی که دلم می خواهد