به حرص ار شربتی خوردم ، مگیر از من ...
باید ترجمه کنم
حدود 18 صفحه
برای همین هفته
سراغش را زیاد نمی گیرم
می دانم
آخر استرس زا می شود
اما آخر من
استرس حریفم نیست
مشکل من این نیست
می ترسم
از اینکه نتوانم
احساست را ترجمه کنم
و غمت
درون این صفحات گم شود
گاهی برای حفظ عشقت حاضری
خیلی چیزها را نشنوی
و محکم
زنگ پایان را بزنی
گوشت را بگیری
حتی خیانت
فقط برای حفظ
فقط
"دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من"
مایل بودم برای کسی بفرستم این را
اما آخر با خودم تقسیم کردم
دیروز را می گویم
وقی شادی ام را با تو تقسیم کردم
زیاد شد
و قانون ریاضیات
زیر سؤال رفت!
یک چیز دیگر؛
من خیلی خوشحالم
خواستم تقسیمش کنم
آخر
بوی بندگی به مشامم می رسد
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 11:55 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...