تو
خوب می دانی
و من هم کمی 

التماس زانوانم به زمین را دیدی
و رنج وجودم را
هر چند به ظاهر

راستی
اشتیاقکی هم مانده بود در وجودم
و چه شیرین می کرد این طعم را

آری می دانی
و می دانم
که خیلی وقت است
که وجودِ من فقط حرف هست
دریغ از حضور ِ
دستی
پایی
قلبی

می دانی چه می خواهم
که بیایی
بگیری
ببری
به جایی که هیچکس راهش را نداند

به جایی که دوباره
هرگز برنگردم

- چقدر هوا خوب است
نزدیکان می دانند که هوای خوب چقدر وسوسه ام می کند برایِ ...



مُردن