... به دو عالم ندهم لذت بیماری را
از کوچه گذشتم با لبخند
به دیوارها
به سنگفرش ها
به خود
ذرت نخوردم
نه که گندم باشد یا سیب
فقط ذرت نخوردم
پایه جمع نشدم
تا به پای وعده ای دیگر برسم
خیلی خسته ام - - - - -
دوست دارم ساکت باشم
در پیشه سکوت
تیشه بزنم
مدیون دیدم خود را
برای تمام لحظه های خوب
برای تمام لبخندهای فراموش شده
هم اتاقی نمی داند چه می گویم
وقتی با کلام خود حرف می زنم
باید مترجم شوم برایش
تا بداند معنی شعری را که خواندم
"معلم مکتب، گوش هایم را کند
دریغ و حسرت از آن روزی که او مرا زد"
با دوغ قورت دادم این شعر را
می جوشد اندرونم
و آفتاب خوبان سایه ای نبخشید
من می خندم هنوز
اما در حنجره ای پر بغض
و پشت لب هایی بسته
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ ساعت 21:45 توسط شاهزاده جوان
|
تا اهلی شدن ...