قرار بود
کمی طول بکشد
اما نیازی گفت
...
نیازهایم با سکوت حرف می زنند

خب
حرف هم را می فهمیم

قرار شد سنگهایمان را واکنیم از هم
مهربان بود
مهربان تر از آنچه شنیده بودم

چشم تو

عاقلانه
یا عاشقانه
صحبت کردیم باهم
از مثلثی که تمام زندگیم را احاطه کرده بود
با او سخن گفتم
چه خوب شنید
چه خوب فهمید

از اتاق با این جمله بیرون زدم
"باز دیوونه شدم"
چقدر این دیوانگی را دوست می دارم

مهربان بود
مهربان

چه خوب می شنود سکوتم را
چه خوب خود را به آن راه نمی زند
چه خوب سکوتم را نشانه ی نبودنم تداعی نمی کند

باید کاری بکنم برایش

به او گفتم به من سخت گذشته
به تو هم
به او گفتم تا کی قرار است رنج بکشی
رنج بکشم

شنید
مطمئنم شنید
من زمانی شنیدن را می پذیرم
که احساس کنم واقعا"
گفته ام

و من گفتم